تبليغاتX
میده ماه





















میده ماه

آویشنک ها

سلام دوستان نازنین من این غزل را چندی قبل سروده بودم دوباره ... دوست دارم دریا را ...

 

عطر آویشن

  

دامنت پر از هوای عطر آویشن شده

باز این دیوانه ای خاموش تو روشن شده

 

دامنت را تا تکانی میدهی از عطر تو

شاه دوبیتی های من را بین که یک خرمن شده

 

از میان باغ و دریا میرسی دل میبری

در تنت از توته های ماه پیراهن شده

 

میروی باخود مرا هم سوی عشقت میکشی

ساده گگ چشمان نازت جای قلب من شده

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت9:30 بعد از ظهرتوسط جاوید سکندری | |

سلام به همه مهربانان شهر شیرین

 

افتاده ام که خاک مرا زیر پا کنی

روح مرا ز قیتک مویت رها کنی

من آنچنان خراب تو هستم که باز هم

با یک نگاه خسته مرا جابجا کنی

آماده ام که خنده ی تو شاعرم کند

آماده ام گریه ی مرگ مرا  کنی

دیوار های شهر به پا ایستاده اند

تا یک نماز عشق دیگر اقتدا کنی

این ساده گی شاعر دیوانه ی تو است

جان می دهد اگر تو به او یک نگا کنی

+نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت6:6 بعد از ظهرتوسط جاوید سکندری | |


سلام به عزیزان شاعر و نویسنده

اینم غزل سروده درجنگل ...

 

کوچی دختر ساده ساده مینشینی بر دلم
بچه آهوی تو میشم نازنینی بر دلم
 
شاد میشم هر قدر خواهی غزل از من مگر
سیب های سرخ قندت را بچینی بر دلم

سال تازه سال لاله سال شعرم میرسد
تا تو نازی میشوی و هفت سینی بر دلم

هفت سینی هفت سینی سفره شعر مرا
این چنینک آبشار شعر وخورشید آفرینی بر دلم

+نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت9:41 قبل از ظهرتوسط جاوید سکندری | |

 

سلام عید مبارک تان !

 

یک غزل خام

 

سر تا قدمش مقبول و زیباست فلانی

همسایه و هم کوچه گی ماست فلانی

درهر نگه اش نیزه خورشید هویداس

مهتاب شب و صبح تمناست فلانی

جای قدمش گشته زیارت گه عاشق

در قریه ما از همه بالاست فلانی

از کوچه ما می گذرد شام وپگاهی

درقریه ما درصف لیلاست فلانی

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت8:53 بعد از ظهرتوسط جاوید سکندری | |